۱۳۹۰ شهریور ۹, چهارشنبه

ریچارد کلایدرمن |‫ در ستایش آدِلـیـن

این آهنگ در سال 1976 توسط پل دِ سِــنـِویل فرانسوی در ستایش دختر تازه به دنیا آمده اش آدلین نوشته و با شریکش اُلـیویر توسـِنت که در همین سال با هم شرکت Delphine Productions را ایجاد کردند ساخته شد.این آهنگ اولین بار توسط پیانیست فرانسوی ریچارد کلایدرمن که آلبوم های متعددی را شامل آرانژمان ها یا تنظیم ها، رندیشن ها، آثار مشهور موسیقی مردمی، موسیقی ملل، ترانه های فرانسوی، تنظیم هایی برای سینما و همچنین کارهای مشهوری را از آثار بتهوون، موزارت و چوپین، ریلیز کرده ،رکورد و پخش بین المللی شد.
(Ballade pour Adeline) این قطعه با فروش ۲۲ میلیونی خود در ۳۸ کشور جهان موفقیت چشمگیری به همراه داشت. بعد از آن، او بیش از ۱۰۰۰ آهنگ ضبط کرد و به یکی از بهترین و موفق ترین هنرمندان در عرصه موسیقی بی کلام، با فروش بیش از ۷۰ میلیون نسخه در سرتاسر جهان تبدیل شد. وی در اوج زندگی حرفه ای خود ۲۰۰ کنسرت در ۲۵۰ روز اجرا کرده است.
نام  ریچارد کلایدرمن در کتاب رکوردهای گینس به عنوان موفق ترین پیانیست جهان ثبت شده است.



  


۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

گل آقا |‫ هدف از‫ نمایندگی مجلس‫



۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

دو شعر از فریدون توللی

عشق رمیده

در پای آن چنار ِ کهن ، کز بسی زمان
سر بر کشیده یکه و تنها میان دشت
عشقی رمیده ، رفته ز افسردگی به خواب
غمگین ز سر گذشت
غوغا کنان ، گروه ِ کلاغان به شامگاه
سوی ِ درخت ِ گمشده پرواز می کنند
پر می زنند و از پی ِ خواب ِ شبانگهان
آواز می کنند
شب می رسد گرفته و سنگین نفس ز دور
سوسو زنان ، ستاره نظر می کند به خاک
وندر سکوت ِ شامگهان ، ژرف حالتیست
آرام و سهمناک
گهگاه ، از میانِ یکی ابر ِ تیره رنگ
برقی به چشم می رسد از کوهسار ِ دور
وز گوشه ی سیاه ِ یکی دخمه سایه ای
سر می کشد ز گور
آنجا ، کنار ِ قلعه ی ویران و دوردست
افروختست دختر ِ شبگرد ، آتشی
او خود به خواب رفته و نالان بگرد ِ او
روح ِ مشوشی
باد از فراز ِ کوه ، خروشان و تند خیز
می افکند به خاک ، چنار ِ خمیده را
می پیچدش به شاخه و بیدار می کند
عشق ِ رمیده را

مهتاب

در زیر ِ سایه روشن ِ ماه ِ پریده رنگ
در پرتوی چو دود ، غم انگیز و دلربا
افتاده بود و زلف ِ سیاهش به دست ِ باد
مواج و دلفریب
می زد به روشنایی ِ شب ، نقش ِ تیرگی
می رفت جویبار و صدای ِ حزین ِ آب
گویی حکایت ِ غم ِ زاران ِ رفته داشت
وز عشق های ِ خفته و اندوه ِ مردگان
رنجی نهفته داشت
در نور ِ سرد و خسته ی مهتاب ، کوهسار
چون آرزوی ِ دور
چون هاله ی امید
یا چون تنی ظریف و هوسناک در حریر
می خفت در نگاه
وز دشتهای ِ خرم و خاموش می گذشت
آهسته شامگاه
او ، آن امید ِ جان ِ من ، آن سایه ی خیال
می سوخت در شراره ی گرم ِ خیال خویش
می خواند در جبین ِ درخشان ِ ماهتاب
افسانه ی غم ِ من و شرح ِ ملال ِ خویش