ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

هرکسی...


هرکسی...
هرکسی به دنبال گمشده ای می گردد
افلاطون گمشده اش را در سقراط می یابد
نیچه ی فیلسوف آنرا در گوته ی شاعرمی جوید
فارابی نیزآنرا 
در شخص ارسطو می داند
مولانا دربه در به دنبال شمس تبریزی است
ماکیا ولی در پادشاه روم
زرتشتیان در سوشیانس
یهودیان در مسیح
اما من...
 اما من هم ، گمشده ای دارم
خیلی دنبالش گشته ام
حتی بدنبال گمشده ام، به گورستانها هم سرزدم
نامش را روی سنگ گور دختر ناکامی دیدم
جانم لرزید، ازقعر گور صدایی بگوشم آمد،صدای آن دختربود
گفت: چشمان من هم، مانند (تو) دنبال گمشده ای بود،اگر آنرا
یافتی لبان مرا درپیشانی اوببوس که من، در آن، آیات محبت
وعشق می جوئیدم......
بله من گمشده ام رادر(تو) می جویم،توئی که همه خیال می کنند
آنرا یافته ام!!
دریغا از تو...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

حسرت آزادی

بچه بودیم می‌گفتیم «کِی می‌شه بریم از این خونه»
بعد فهمیدیم در و همسایه چیه گفتیم «کِی می‌شه بریم از این محله»
بعد فهمیدیم شهرداری و کلانتری و … چیه گفتیم «کِی می‌شه بریم از این شهر»
بعد فهمیدیم مشکلات اجتماعی و سياسي چیه گفتیم «کِی می‌شه بریم از این ممکلت»
الان هم وقتي خوشحالي مردم مصر را بعد از رفتن مبارك مي بينيم حسرت مي خوريم براي مملكتمان وبرگشت. حالا فهميديم دليل همه اين حسرتها نبود آزاديه و مشکل تو خودمونه كه نجنگيديم براي بدست آوردنش...