۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

دمیس روسس | It's five o'clock



It's five o'click 
 ساعت پنج است
and I walk through the empty street
ومن درخيابانهايخالي قدم ميزنم
thoughts fill my head  
فكرهايي سرم را پر كرده
but then still
ولي هنوز
No one speaks to me
كسي با من صحبت نميكنه
My mind takes me back
ذهنم منو به گذشته ميبره
to the years that have passed me by 
به سالهائي كه بر من گذشته
It is so hard to believe 
باور كردنش خيلي سخته
That it's me
اين منم!
that I see 
كه ميبينم
in the window pane 
از قاب پنحره
it is so hard to believe 
خيلي سخته باور كردنش
that all this is the way 
كه همه اين راه اين بوده
that is has to be 
و بايد باشه
 It's five o'click 
ساعت پنج است
and I walk through the empty streets  
و من در خيابانهاي خالي قدم ميزنم
The night is my friend 
شب دوست منه
And in him 
و در انه كه من
I find sympathy 
حس همدردي ميبينم
And so I go back to the years that have to past me by 
و اينطوري به سالهائي كه بر من گذشته برميگردم
It is so hard to believe 
خيلي سخته باور كردنش
That it's me 
اين منم
that I see 
كه ميبينم
in the window pane 
از قاب پنجره
it is so hard to believe 
خيلي سخته باور كردنش
that all this is the way 
كه همه اين راه اين بوده
that is has to be
و بايد باشه
 It's five o'click 
ساعت پنج است
and I walk through the empty streets 
  و من در خيابانهاي خالي قدم ميزنم
The night is my friend
شب دوست منه
And in him I find sympathy
و در انه كه من حس همدردي ميبينم
He gives, gives me day
او به من.. به من روز را ميده
gives me hope 
به من اميد ميده
and a little dream too 
و البته كمي هم رويا..


ابی،نوش آفرین،دمیس روسس،ایران ۱۳۵۵



















 







0 Comments:

ارسال یک نظر